تبليغاتX
نگین کویر

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 18:58 توسط مرضیه |

پروردگارا! کتاب سینه ام را برتو می گشایم بر تو که گشاینده ذهن ها و دلهایی بر تو که پناهگاه خلوت شبانه ام هستی خدایا! اگر تو پاسخم را نگویی با که سخن بگویم؟؟!! و اگر دعوتم نکنی از که یاری جویم؟؟؟!!! ای امید و معتمد من ! بر من ببخش کوتاهی هایم را که چشم به رحمت تو دارم نا امیدی و حسد و بخل را از سینه ام بزدای که تویی گنجینه بی انتهای امیدم راهم بنمای که تویی بهترین راهنما و مرادم

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی

می رسد روزی که احساس مرا باور کنی

می رسد روزی که تنها در مسیر بی کسی . . .  بوته های وحشی گل را زغم پرپر کنی

می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار . . .  نامه هایی را که با دریای اشکت تر کنی

می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود . . .  خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من . . . آن زمان احساس امروز مرا باور کنی

آنگاه که غرور کسي را له مي کني،

آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني،

آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني،

آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ،

 آنگاه که حتي گوشت را مي بند ي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي،

آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ،

مي خواهم بدانم

دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟

 

گفتی که مرا دوست نداریِ گله ای نیست

 

                   بين من و عشق تو دگر فاصله ای نيست

  

                            گفتم کمی صبر کن گوش به من ده

 

                                    گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

 

 

          گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت

 

                     جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

 

                                 رفتی تو خدا پشت و  پناهت ، به سلامت

 

                                                بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

 

لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت

 اشک چشمام جاری شد

دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به این جدایی نازنین

عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:55 توسط مرضیه |